غزل شمارهٔ 481
Toggle stanza 1مرا قلاش میخوانند، هستم
11
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
22
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم
33
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم
44
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم
55
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم
66
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
لبالب کن قدح ساقی که مستم
به می ده جملگی اسباب هستم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1294
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1496
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1497
هزاران سال با فطرت نشستم
به او پیوستم و از خود گسستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 121
تراشیدم صنم بر صورت خویش
به شکل خود خدا را نقش بستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 130
من از بود و نبود خود خموشم
اگر گویم که هستم خود پرستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 54
درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 478

