Toggle stanza 1
خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی
1

خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی

دل این سوخته را کار به جان آوردی

2

نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود

رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی

3

تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی

ماه را در زره مشک‌فشان آوردی

4

نیست از جانب من تا به تو یک موی میان

تو چرا بیهده از موی میان آوردی

5

هرکه او از سر کوی تو به مویی سر تافت

با سر موی خودش موی کشان آوردی

6

گفتم از لعل لبت یک شکر آرم بر زخم

گفت آری شدی و زخم زبان آوردی

7

خواست از لعل تو عطار به عمری شکری

جگرش خوردی و کارش به زیان آوردی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور