غزل شمارهٔ 752
Toggle stanza 1از من بی خبر چه میطلبی
11
از من بی خبر چه میطلبی
سوختم خشک و تر چه میطلبی
22
گرچه شهباز معرفت بودم
ریختم بال و پر چه میطلبی
33
در دو عالم ز هرچه بود و نبود
بگسستم دگر چه میطلبی
44
ماندهام همچو گوی در ره تو
گم شده پا و سر چه میطلبی
55
من آشفته را ز عشق رخت
هر دم آشفتهتر چه میطلبی
66
پیش طرف کلاه گوشهٔ تو
کردهام جان کمر چه میطلبی
77
گفتهای درد تو همی طلبم
درد ازین بیشتر چه میطلبی
88
با دلی پر ز درد تو شب و روز
شدهام نوحهگر چه میطلبی
99
بی خبر ماندهام ز مستی عشق
هستت آخر خبر چه میطلبی
1010
پرده برگیر و بیش ازین آخر
پردهٔ من مدر چه میطلبی
1111
چند باشم نه دل نه جان بی تو
راندهٔ در بدر چه میطلبی
1212
بی تو عطار را روا نبود
خون گرفته جگر چه میطلبی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

