غزل شمارهٔ 26
Toggle stanza 1آن نه روی است ماه دو هفته است
11
آن نه روی است ماه دو هفته است
وان نه قد است سرو بررَفته است
22
پیش ماه دو هفتهٔ رخ تو
ماه و خورشید طفل یک هفته است
33
ذرهای عشق آفتاب رخش
همه دلها به جان پذیرفته است
44
نرگس اوست ای عجب بیمار
دل عشاق درد بگرفته است
55
هر کجا صف کشیده مژه او
فتنه بیدار و عافیت خفته است
66
از دهانش که هست معدومی
نیست عالم تهی پر آشفته است
77
به دهانش خوش آمد است محال
هر که حرفی از آن دهان گفته است
88
در دهانش که هست سی و دو در
در پس یک عقیق ناسفته است
99
مینبینی دهانش اگر بینی
کاشکار است آنکه بنهفته است
1010
تا درافشان شد از دهانش فرید
بر سر طاق عالمش جفته است

