غزل شمارهٔ 643
Toggle stanza 1بندگی چیست به فرمان رفتن
11
بندگی چیست به فرمان رفتن
پیش امر از بن دندان رفتن
22
همه دشواری تو از طمع است
ترک خود گفتن و آسان رفتن
33
سر فدا کردن و سامان جستن
وانگهی بی سر و سامان رفتن
44
قابل امر شدن همچون گوی
پس به یک ضربه به پایان رفتن
55
از گرانباری خود ترسیدن
پس سبکبار به پیشان رفتن
66
در پی شمع شریعت شب و روز
همچو پروانه به پیمان رفتن
77
آبرو باش تو در جوی طریق
تا توانی تو بیابان رفتن
88
برگ ره ساز که بی برگ رهی
در چنین بادیه نتوان رفتن
99
گر تو دنیا همه زندان دیدی
فرخت باد ز زندان رفتن
1010
ور ندانی تو به جز دنیا هیچ
مرده باید به فراوان رفتن
1111
تا کی از خواب درآموز آخر
یک شب از گنبد گردان رفتن
1212
قرنها شد که نمیآسایند
از تو شب خفتن وزیشان رفتن
1313
عاشقان راست مسلم نه تو را
در ره دوست به مژگان رفتن
1414
سر فدا کردن و چون عیاران
جان به کف بر در جانان رفتن
1515
ترک عطار به گفتن کلی
پس درین بادیه ترسان رفتن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

