غزل شمارهٔ 446
Toggle stanza 1ای لب تو نگین خاتم عشق
11
ای لب تو نگین خاتم عشق
روی تو آفتاب عالم عشق
22
تو ز عشاق فارغ و شب و روز
کار عشاق بیتو ماتم عشق
33
نتوان خورد بیتو آبی خوش
که حرام است بیتو جز غم عشق
44
تا ابد ختم کرد چهرهٔ تو
سلطنت در جهان خرم عشق
55
در صف دلبران به سرتیزی
سر هر مژهٔ تو رستم عشق
66
جان من چون به عشق تو زنده است
نیست ممکن گرفتنم کم عشق
77
نتواند نمود صد دم صور
رستخیزی چنان که یک دم عشق
88
پادشاهان کون دربانند
در سراپردهٔ معظم عشق
99
صد هزاران هزار قرن گذشت
کس نیامد هنوز محرم عشق
1010
در دو عالم نشد مسلم کس
آنچه هر دم شود مسلم عشق
1111
سرنگون شد اساس محکم عقل
در کمال اساس محکم عشق
1212
جان آن را که زخم عشق رسید
خستگی بیش شد ز مرهم عشق
1313
دل عطار چون گل نوروز
تازگی میدهد ز شبنم عشق

