غزل شمارهٔ 663
Toggle stanza 1در رهت حیران شدم ای جان من
11
در رهت حیران شدم ای جان من
بی سر و سامان شدم ای جان من
22
چون ندیدم از تو گردی پس چرا
در تو سرگردان شدم ای جان من
33
در فروغ آفتاب روی تو
ذرهٔ حیران شدم ای جان من
44
در هوای روی تو جان بر میان
از میان جان شدم ای جان من
55
خویش را چون خام تو دیدم ز شرم
با دلی بریان شدم ای جان من
66
تا تو را جان و دل خود خواندهام
بی دل و بی جان شدم ای جان من
77
چون سر زلف توام از بن بکند
بی سر و بن زان شدم ای جان من
88
من بمیرم تا چرا با درد تو
از پی درمان شدم ای جان من
99
چون رخت پیدا شد از بی طاقتی
در کفن پنهان شدم ای جان من
1010
بر امید آنکه بر من بگذری
با زمین یکسان شدم ای جان من
1111
خاک شد عطار و من بر درد او
ابر خون افشان شدم ای جان من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

