غزل شمارهٔ 83
Toggle stanza 1عشق تو قلاوز جهان است
11
عشق تو قلاوز جهان است
سودای تو رهنمای جان است
22
وصل تو خلاصهٔ وجود است
درد تو دریچهٔ عیان است
33
هاروت تو چاره ساز سحر است
یاقوت تو مایهبخش جان است
44
کس را ز دهان تو سخن نیست
زان روی که نقطه گمان است
55
تا بر دهنت نهادهام دل
این تنگدلی من از آن است
66
لعلت شکری است تنگ بر تنگ
یعنی دل من بر آن دهان است
77
کس بر کمرت میان ندیدست
گرچه کمر تو را میان است
88
تا ابروی چون کمانت دیدم
صد گونه زِهَم ، از آن کمان است
99
چون ابروی توست چون کمانی
چندین زِهَم ، از چه در زبان است
1010
دندان تو مغز پستهٔ توست
مغزی دیدی که استخوان است
1111
گفتی که دلت بسوز در عشق
یعنی که سپند عاشقان است
1212
از دست تو دل چگونه سوزم
چون پای غم تو در میان است
1313
یک ذره غم تو خوشتر آید
از هر شادی که در جهان است
1414
آن درد که در دل من از توست
هر وصف که گویمش نه آن است
1515
در روی من شکسته دل خند
گر موجب خنده زعفران است
1616
در کار عقوبت تو عطار
چون ممتحنی در امتحان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یاقوت لب تو قوت جان است
وصل تو حیات جاودان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 79
این خط شریف از آن بنان است
وین نقل حدیث از آن دهان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 80
هر شور و شری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
تا عشق تودر میان جان است
جان بر همه چیز کامران است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 84

