غزل شمارهٔ 245
Toggle stanza 1ای به خود زنده مرده باید شد
11
ای به خود زنده مرده باید شد
چون بزرگان به خرده باید شد
22
پیش از آن کت به قهر جان خواهند
جان به جانان سپرده باید شد
33
تا نمیری به گرد او نرسی
پیش معشوق مرده باید شد
44
نخرد نقشت او نه نیک و نه بد
همه دیوان سترده باید شد
55
مشمر گام گام همچو زنان
منزل ناشمرده باید شد
66
زود شو محو تا تمام شوی
که تو را رنج برده باید شد
77
ره به آهستگی چو شمع برو
زانکه این ره سپرده باید شد
88
همچو عطار اگر نخواهی ماند
نرد کونین برده باید شد

