Toggle stanza 1
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
1
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود
2
چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند
گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود
3
در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست
دانی تو که چون است نه معدوم و نه موجود
4
هر آدمی‌یی را که کفی خاک سیاه است
بی‌واسطه دادی تو وجودی ز سر جود
5
چون ژنده قبایی است که آن خاص ایاز است
تا چند کند سرکشی از خلعت محمود
6
مردانه در این راه درآ ای دل غافل
کز عشق نه مقبول بود مرد نه مردود
7
چون خضر برون آی ازین سد نهادت
تا باز گشایند تو را این ره مسدود
8
هرچیز که در هر دو جهان بستهٔ آنی
آن است تورا در دو جهان مونس و معبود
9
عطار اگر سایه‌صفت گم شود از خود
خورشید بقا تابدش از طالع مسعود

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور