غزل شمارهٔ 133
Toggle stanza 1خاک کویت هر دو عالم در نیافت
11
خاک کویت هر دو عالم در نیافت
گرد راهت فرق آدم در نیافت
22
ای به بالا برشده چندان که عرش
ذرهای شد گرد تو هم در نیافت
33
دولت تو هیچ بی دولت ندید
شادی تو لشکر غم در نیافت
44
گنج عشقت در جهان جد و جهد
هم مؤخر هم مقدم در نیافت
55
زانکه هرگز هفت دریای عظیم
از سر خود نیم شبنم در نیافت
66
آن چنان جامی که نتوان داد شرح
آن به جد و جهد خود جم در نیافت
77
آمد و شد صد هزاران پادشاه
ملک تو جز ابن ادهم در نیافت
88
صد هزاران راهزن در ره فتاد
جز فضیلابنعهد محکم در نیافت
99
صد هزاران زن به نامردی بمرد
این سخن جز جان مریم در نیافت
1010
وی عجب تا مرد ره جهدی نکرد
آنچنان گنجی معظم در نیافت
1111
هر که او ساکن نشد در کوی تو
جنه الفردوس خرم در نیافت
1212
وانکه او مجروح گشت از عشق تو
تا ابد بویی ز مرهم در نیافت
1313
بیش و کم درباخت دل در راه تو
لیک از تو بیش یا کم در نیافت
1414
بس بزرگان را که در گرداب درد
سر فرو شد نیز همدم در نیافت
1515
من چگونه از تو دریابم به حکم
آنچه از تو هر دو عالم در نیافت
1616
چند جویی ای دل برخاسته
آنچه هرگز خلق یکدم در نیافت
1717
تو نیابی این که بس نامحرمی
خاصه هرگز هیچ محرم در نیافت
1818
نیست غم گر چون سلیمان ای فرید
هر گدا ملکی به خاتم در نیافت

