غزل شمارهٔ 492
Toggle stanza 1ای عشق تو پیشوای دردم
11
ای عشق تو پیشوای دردم
وی درد تو هر زمان و هر دم
22
آیینهٔ عارضت سیه شد
کز حد بگذشت آه سردم
33
یک لحظه بر من آی آخر
تا کی داری ز خویش فردم
44
تا من خط سبز تو ببینم
تو درنگری به روی زردم
55
گر کار دلم ز دست بگذشت
تا در خطر هزار دردم
66
گو بگذر از آنکه شست زلفت
دست آویز است و پایمردم
77
گفتی بگریز و ترک من گیر
کاورد ز خاکی تو گردم
88
گویی من مستمند مسکین
خونی کردم که آن نکردم
99
خونم به مریز از آنکه بس زود
من بی تو بسی به خون بگردم
1010
خونم بخوری و نیست یک شب
تا از تو هزار خون نخوردم
1111
کو سوختهتر کسی ز عطار
یک سوخته نیست هم نبردم
زمین

