غزل شمارهٔ 618
Toggle stanza 1اکنون که نشانهٔ ملامیم
11
اکنون که نشانهٔ ملامیم
وانگشت نمای خاص و عامیم
22
تا کی سر نام و ننگ داریم
زیرا که نه مرد ننگ و نامیم
33
در شهر ندا زنیم و گوییم
معشوقهٔ خویش را غلامیم
44
هم نام به باد داده هم ننگ
واندر طلب نشان و نامیم
55
لیکن شب و روز در خرابات
با رود وسرود و نقل و جامیم
66
واجب نبود نگار دیدن
زیرا که به کار ناتمامیم
77
دیوانه نهایم حاشلله
با عقل و هدایت تمامیم
88
نیکوست وصال یار با فال
زیرا که درین چنین مقامیم
99
عطار وجود خود برون نه
چون دانستی که ناتمامیم

