Toggle stanza 1
دل ز عشق تو خون توان کردن
1

دل ز عشق تو خون توان کردن

عقل را سرنگون توان کردن

2

هرچه جز عشق توست از سردل

تا قیامت برون توان کردن

3

تا زبون‌گیری آن‌که را خواهی

خویشتن را زبون توان کردن

4

تا همه خون خوریم در غم تو

هرچه داریم خون توان کردن

5

گوییم صبر کن چه می‌گویی

از تو خود صبر چون توان کردن

6

نظری کن که چون بمردم من

کی کنی پس کنون توان کردن

7

برامید تو در پی عطار

سفر اندرون توان کردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور