Toggle stanza 1
من این دانم که مویی می ندانم
1
من این دانم که مویی می ندانم
بجز مرگ آرزویی می ندانم
2
مرا مبشول مویی زانکه در عشق
چنان غرقم که مویی می ندانم
3
چنین رنگی که بر من سایه افکند
ز دو کونش رکویی می ندانم
4
چنانم در خم چوگان فگنده
که پا و سر چو گویی می ندانم
5
بسی بر بوی سر عشق رفتم
نبردم بوی و بویی می ندانم
6
بسی هر کار را روی است از ما
به از تسلیم رویی می ندانم
7
به از تسلیم و صبر و درد و خلوت
درین ره چارسویی می ندانم
8
شدم در کوی اهل دل چو خاکی
که به زین کوی کویی می ندانم
9
دلم را راه جوی عشق کردم
که به زو راه جویی می ندانم
10
درون دل بسی خود را بجستم
که به زین جست و جویی می ندانم
11
به خون دل بشستم دست از جان
که به زین شست و شویی می ندانم
12
بسی این راز نادانسته گفتم
که به زین گفت و گویی می ندانم
13
چو کردم جوی چشمان همچو عطار
که به زین آب جویی می ندانم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور