غزل شمارهٔ 700

شاعر: عطار

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ویتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
1
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
2
چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای
تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو
3
چون مشک در حجاب شدی در میان جان
تا ناقصان عشق نیابند بوی تو
4
گشتی چو گنج زیر طلسم جهان نهان
تا جز تو هیچکس نبرد ره به سوی تو
5
در غایت علوی تو ارواح پست شد
کو دیده‌ای که در نظر آرد علوی تو
6
در وادی غم تو دل مستمند ما
خالی نبود یک نفس از جستجوی تو
7
بسیار جست و جوی تو کردم که عاقبت
عمرم رسید و می‌نرسد گفت و گوی تو
8
از بس که انتظار تو کردم به روز و شب
عطار را بسوخت دل از آرزوی تو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور