بخش 13 - فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار
Toggle stanza 1نسیم صبحدم آمد به گلشن
11
نسیم صبحدم آمد به گلشن
به چشمش گلشن آمد همچو گلخن
22
گل از بلبل به کلی دست شسته
دریده پیرهن در خون نشسته
33
هزاران خار در پا, دست در گِل
فراق بلبلش بنشسته در دل
44
چو سرو اندر چمن افتان و خیزان
به زاری زار میگفت ای عزیزان
55
به هم خوش بود ما را در گلستان
حسد بردند بر ما جمله مرغان
66
حسودان را به جز کوری مبادا
میان همدمان دوری مبادا
77
همینش کار باشد چرخ گردان
که دوری افکند با دوستداران
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

