بخش 5 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1یکی پرسید از آن شوریده ایام
11
یکی پرسید از آن شوریده ایام
که تو چه دوست داری گفت دشنام
22
که هر چیزی که دیگر میدهندم
بجز دشنام منت مینهندم
33
چرا چندین تو اندر بند خلقی
بدان ماند که حاجتمند خلقی
44
که گر ناگاه سیمی بر تو بشکست
نگیرد کس بیک جو زر ترا دست
55
اگر از جوع گردی نیم مرده
برای تکیه کردن نیم گرده
66
اگر روزی بباشی بهر دو، نان
ترا از پای بنشانند دونان
77
ببین تا از کرم پروردگارت
نشاند اندر نمازی چند بارت
88
ترا چون چشم برجانست وجانان
دلت را کی سرجانست و جانان
99
چو نان از خوان ستانی خوان بود شوم
که بیشک خوان بیش از نان بود شوم
1010
چه گردی گرد خوان و شاه چندین
که مشتی عاجزند و خوار و مسکین
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

