بخش 4 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1سؤالی کرد آن دیوانه شه را
11
سؤالی کرد آن دیوانه شه را
که تو زر دوست داری یا گنه را
22
شهش گفتا کسی کز زر خبرداشت
شکی نبود که زر رادو ستر داشت
33
بشه گفتا چرا گر عقل داری
گناهت میبری زر میگذاری
44
گنه با خویشتن در گور بردی
همه زرها رها کردی و مردی
55
ترا چون جان ببایدکرد تسلیم
چه مقصود از جهانی پر زر و سیم
66
تو با دنیا نخواهی بود انباز
برو با لقمهٔ و خرقه میساز
77
اگر بر خاک و گر بر بوریایی
چو با دنیا نیفتی پادشایی
88
چو تو بی محنتی نانی نیابی
چو تو بی رنج خلقانی نیابی
99
چرا خود را بسختی درفکندی
بدست تیره بختی درفکندی
1010
ترا چون خرقه و نانی تمامست
فزون جستن ز بهر ننگ و نامست
1111
چرا در بند خلقی باز مانده
جگر پر خون و دل پر آزمانده
1212
شوی از یک جو زر دل بدونیم
که تا گویند او مردیست با سیم
1313
برای نیم نان ای مرد غمناک
چه ریزی آب روی خویش برخاک
1414
عزیزا کاه برگی بار منت
گران تر آمد از صد کوه محنت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

