بخش 11 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1مگر آن گربه در بریانی آویخت
11
مگر آن گربه در بریانی آویخت
ربود از سفره بریانی و بگریخت
22
یکی شد تا ز پیشش ره بگیرد
مگر آن گربه را ناگه بگیرد
33
عزیزی آن بدید از دور ناگاه
که میزد گربه را آن مرد در راه
44
بدو گفت ای ز دل رفته قرارت
بیفتادست با این گربه کارت
55
تو آن سگ را زن ای سگ طبع ناساز
که بریانی ستاند گربه را باز
66
زهی خوش با سگی تازی نشسته
بپیش سگ بدمسازی نشسته
77
بپیش سگ بسوزن دادن آیند
چو سوزن داده شد تیغ آزمایند
88
بکار سگ بسی گردی تو شیری
هنوز این سگ نیاوردست سیری
99
تو سگ را بند کن روزی نهادست
که گردن بستهٔ با سگ گشادست
1010
فرو ماندی همی چون مبتلایی
که چون قوتی بدست آری ز جایی
1111
تو بر رزاق ایمن باش آخر
صبوری ورز وساکن باش آخر
1212
ز کافر مینگیرد رزق خود باز
کجا گیرد ز مرد پر خرد باز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

