بخش 4 - جواب
Poet: Shaykh Mahmud Shabistari
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: رضا
Toggle stanza 1مرا گفتی بگو چِبْوَد تفکّر
11
مرا گفتی بگو چِبْوَد تفکّر
کز این معنی بماندم در تحیّر
22
تفکّر رفتن از باطل سوی حق
به جزو اندر بدیدن کلِّ مطلق
33
حکیمان کاندر این کردند تصنیف
چنین گفتند در هنگامِ تعریف
44
که چون حاصل شود در دل تصوّر
نخستین نامِ وی باشد تذکّر
55
وز او چون بگذری هنگامِ فکرَت
بوَد نامِ وی اندر عُرف عِبْرَت
66
تصوّر کان بود بهرِ تدبّر
به نزدِ اهلِ عقل آمد تفکّر
77
ز ترتیبِ تصوّرهای معلوم
شود تصدیقِ نامفهومْ مفهوم
88
مقدّم چون پدر، تالی چو مادر
نتیجه هست فرزند، ای برادر
99
ولی ترتیبِ مذکور از چه و چون
بود محتاجِ استعمالِ قانون
1010
دگرباره در آن گر نیست تأیید
هر آیینه که باشد محضِ تقلید
1111
رهِ دور و دراز است آن رها کن
چو موسیٰ یک زمان ترکِ عصا کن
1212
درآ در وادیِ ایمن زمانی
شنو «انّی انا الله» بیگمانی
1313
محقّق را که وحدت در شهود است
نخستین نَظْره بر نورِ وجود است
1414
دلی کز معرفت نور و صفا دید
ز هر چیزی که دید اول خدا دید
1515
بوَد فکرِ نکو را شرطِ تجرید
پس آنگه لمعهای از برقِ تأیید
1616
هر آنکس را که ایزد راه ننمود
ز استعمالِ منطق هیچ نگشود
1717
حکیمِ فلسفی چون هست حیران
نمیبیند ز اشیا غیرِ امکان
1818
از امکان میکند اثباتِ واجب
از این حیران شد اندر ذاتِ واجب
1919
گهی از دور دارد سیرِ معکوس
گهی اندر تسلسل گشته محبوس
2020
چو عقلش کرد در هستی توغّل
فرو پیچید پایش در تسلسل
2121
ظهورِ جملهٔ اشیاء به ضدّ است
ولی حق را نه مانند و نه نِدّ است
2222
چو نبوَد ذاتِ حق را ضدّ و همتا
ندانم تا چگونه دانی او را!
2323
ندارد ممکن از واجب نمونه
چگونه دانیش آخر چگونه؟
2424
زهی نادان که او خورشیدِ تابان
به نورِ شمع جوید در بیابان

