بخش 70 - یسئلونک عن الروح قل الروح منامرربی
Toggle stanza 1در کلام مجید ایزد فرد
11
در کلام مجید ایزد فرد
«امر» گفت آن چنانکه یادش کرد
22
تو به حرص و حسد میالایش
به خصال حمیده آرایش
33
با سگ و خوک همنشین مکنش
با رفیقان بد قرین مکنش
44
چون کند مرگ از همه دورت
وافکند پشت در کو گورت
55
بود او محرم حصور ابد
در نیاید به تنگنای لحد
66
هست اینجا برای قوّت و قوت
بازگشتش به عالم ملکوت
77
چار عنصر چو در شمار آید
تن مرکب از این چهار آید
88
جان چو از تن مفارقت جوید
هر یکی سوی اصل خود پوید
99
آنچه از هستیاش نشان ماند
جان بود جان، که جاودان ماند
1010
قفس پنج حس را بشکن
مرغ جان را ازو برون افکن
1111
باز را در قفس چه کار بود؟
جای او دست شهریار بود
1212
زین نشیمنگهش برون انداز
تا کند در هوای او پرواز
Sources
Persian text source: Ganjoor

