Toggle stanza 1
زالکی کرد سر برون ز نهفت
1

زالکی کرد سر برون ز نهفت

کشتک خویش خشک دید و بگفت

2

کای هم آنِ نو و هم آنِ کُهن

رزق بر تست هرچه خواهی کن

3

علت رزق تو به خوب و به زشت

گریهٔ ابر نی و خندهٔ کِشت

4

از هزاران هزار به یک تو

زانک اندک نباشد اندک تو

5

شعله‌ای زو و صدهزار اختر

قطره‌ای زو و صد هزار اخضر

6

بی‌سبب رازقی یقین دانم

همه از تست نانم و جانم

7

مرد نبود کسی که در غمِ خور

در یقین باشد از زنی کمتر

Sources

Persian text source: Ganjoor