بخش 6 - حکایت
Toggle stanza 1آن شنیدی که در حد مرداشت
11
آن شنیدی که در حد مرداشت
بود مردی گدای و گاوی داشت
22
از قضا را وبای گاوان خاست
هرکرا پنج بود چار بکاست
33
روستایی ز بیم درویشی
رفت تا بر قضا کند پیشی
44
بخرید آن حریص بیمایه
بدل گاو خر ز همسایه
55
چون برآمد ز بیع روزی بیست
از قضا خر بمرد و گاو بزیست
66
سر برآورد از تحیّر و گفت
کای شناسای رازهای نهفت
77
هرچه گویم بود ز نسناسی
چون تو خر را ز گاو نشناسی
Sources
Persian text source: Ganjoor

