Toggle stanza 1
آن شنیدی که در حد مرداشت
1

آن شنیدی که در حد مرداشت

بود مردی گدای و گاوی داشت

2

از قضا را وبای گاوان خاست

هرکرا پنج بود چار بکاست

3

روستایی ز بیم درویشی

رفت تا بر قضا کند پیشی

4

بخرید آن حریص بی‌مایه

بدل گاو خر ز همسایه

5

چون برآمد ز بیع روزی بیست

از قضا خر بمرد و گاو بزیست

6

سر برآورد از تحیّر و گفت

کای شناسای رازهای نهفت

7

هرچه گویم بود ز نسناسی

چون تو خر را ز گاو نشناسی

Sources

Persian text source: Ganjoor