بخش 16 - داستان باستان
Toggle stanza 1ابلهی دید اشتری به چرا
11
ابلهی دید اشتری به چرا
گفت نقشت همه کژست چرا
22
گفت اشتر که اندرین پیکار
عیب نقاش میکنی هشدار
33
در کژیام مکن به نقش نگاه
تو ز من راه راست رفتن خواه
44
نقشم از مصلحت چنان آمد
از کژی راستی کمان امد
55
تو فضول از میانه بیرون بر
گوش خر در خور است با سرِ خر
66
هست شایسته گرچه ت آمد خشم
طاق ابرو برای جفتی چشم
77
هرچه او کرده عیب او مکنید
با بد و نیک جز نکو مکنید
88
دست عقل از سخت بنیرو شد
چشم خورشیدبین ز ابرو شد
99
زشت و نیکو به نزد اهل خرد
سخت نیک است از او نیاید بد
1010
به خدایی سزا مر او را دان
شب و شبگیر رو مر او را خوان
1111
آن نکوتر که هرچه زو بینی
گرچه زشت آن همه نکو بینی
1212
جسم را قسم راحت آمد و رنج
روح را راحت است همچون گنج
1313
لیک ماری شکنج بر سر اوست
دست و پای خرد برابر اوست
Sources
Persian text source: Ganjoor

