Toggle stanza 1
راکعم کرد روزگار حسود
1

راکعم کرد روزگار حسود

از پس این رکوع چیست سجود

2

تا جوانی مددگه من بود

جوی عمرم پر آب روشن بود

3

آخر از آب من ز پاک بری

خاک سردی ببرد و باد تری

4

مرد چون پیر گشت عاجز گشت

شاب را شیب و عجز عاجز گشت

5

روزگار حسود بی‌باکم

از دل شوخ و جان غمناکم

6

کرد پشتم کمان و کام چو تیر

کرد رویم چو قیر و موی چو شیر

7

کرده از بهر پشت نامه مرا

برنهاده به نامه عامه مرا

8

پای بر پایم آمد از غم شست

لاجرم دست می‌زنم بر دست

9

پس چو نور شباب حاضر نیست

تار پیری و تیر هردو یکیست

10

گشت بالا دوتا و با تن گفت

که همی زیر خاک باید خفت

11

لاجرم رغم هردو دیدهٔ من

جوهر عمر به گزیدهٔ من

12

خوش خوش از من جهان هزل و مجاز

عاریتها همی ستاند باز

13

کاندرین کارگاه هزل و هوس

واندرین تنگنای مانده نفس

14

مرد را عارض سیاه نکوست

کاندُه دشمنست و شادی دوست

15

در نگر در من ای رفیق به مهر

سوی آن مرگ سرخ و زردی چهر

16

تا بدانی که پیش از آن ایّام

در سرای غرور و گلشن کام

Sources

Persian text source: Ganjoor