بخش 18 - فی معانی القاضی الجاهل الظالم
Toggle stanza 1آن شنیدی که در دهی پیری
11
آن شنیدی که در دهی پیری
خورد ناگه ز شحنهای تیری
22
رفت در پیش قاضی آن درویش
گفت بنگر مرا چه آمد پیش
33
شحنه سرمست بود در میدان
تیری افکند و زد مرا بر جان
44
قاضی او را بگفت از سرِ خشم
قلتبانا نگه نداری چشم
55
تیر شحنه به خون بیالودی
تا مرا درد سر بیفزودی
66
جفت گاوت به شحنهٔ ده ده
وز چنین دردسر به نفس بجه
77
تا دل شحنه بر تو گردد خوش
ورنه اندر زند به جانت آتش
88
گفت گشتم به حکم تو راضی
چون بُوَد خشم شحنه و قاضی
99
ای ملک سیرت ملک سیما
ملک دنیا به تست درد و دوا
1010
زین چنین قاضیان هرزه درای
خلق را گوش کن ز بهر خدا
Sources
Persian text source: Ganjoor

