بخش 58 - در صفت اهل تصوّف
Toggle stanza 1هر گدایی که بینی از کم کم
11
هر گدایی که بینی از کم کم
پادشاهیست با خیول و علم
22
همه دردیکشان ولی بیظرف
همه مقری ولی نه صوت و نه حرف
33
چون سرِ عشق آن جهان دارند
همچو شمعند سر ز جان دارند
44
زانکه تاشان امید نبود و بیم
جانشان تن خورد چو شمع مقیم
55
پیش امرش چو کلک برجسته
سر قدم کرده و میان بسته
66
سگ درَد پوستین درویشان
ورنه چرخ است بندهٔ ایشان
77
باش تا روز حشر برخیزند
همه در دامنِ دل آویزند
88
تا ببینی تو خاصه بر درِ یار
پیش هریک هزار مرتبه دار
99
حرکت رفته از اشارتشان
حرفها جسته از عبارتشان
1010
منتهای امیدشان تا او
قبلهشان او و انسشان با او
1111
همه خواهی که باشی او را باش
رو برش سوی خویش هیچ مباش
1212
ژالهٔ ذل ز دل مران هرگز
کز ره ذل رسی به گلشن عزّ
Sources
Persian text source: Ganjoor

