Toggle stanza 1
هر گدایی که بینی از کم کم
1

هر گدایی که بینی از کم کم

پادشاهیست با خیول و علم

2

همه دردی‌کشان ولی بی‌ظرف

همه مقری ولی نه صوت و نه حرف

3

چون سرِ عشق آن جهان دارند

همچو شمعند سر ز جان دارند

4

زانکه تاشان امید نبود و بیم

جانشان تن خورد چو شمع مقیم

5

پیش امرش چو کلک برجسته

سر قدم کرده و میان بسته

6

سگ درَد پوستین درویشان

ورنه چرخ است بندهٔ ایشان

7

باش تا روز حشر برخیزند

همه در دامنِ دل آویزند

8

تا ببینی تو خاصه بر درِ یار

پیش هریک هزار مرتبه دار

9

حرکت رفته از اشارتشان

حرفها جسته از عبارتشان

10

منتهای امیدشان تا او

قبله‌شان او و انسشان با او

11

همه خواهی که باشی او را باش

رو برش سوی خویش هیچ مباش

12

ژالهٔ ذل ز دل مران هرگز

کز ره ذل رسی به گلشن عزّ

Sources

Persian text source: Ganjoor