Toggle stanza 1
سلوتی نیست روح را از کس
1

سلوتی نیست روح را از کس

سلوت روح خلوت آمد و بس

2

دهر بد رای و خلق بد بینند

راهت این است و مردمان اینند

3

یا به خلوت به خوش دلی تن زن

یا بر اینها نشین و جان می‌کن

4

کی فروشد خرد به رستهٔ جان

آب سی‌ساله را به تایی نان

5

مگس و گربه سوی خوان پویند

سگ و زاغند کاستخوان جویند

6

گربه از بهر لقمه‌ای خواری

می‌کشد با خروش و با زاری

7

گربه از بهر لقمه جور برد

ببر و شیر و پلنگ خود بدرد

8

باز شیر درنده در صحرا

گورخر را همی درد تنها

Sources

Persian text source: Ganjoor