بخش 29 - اندر وجود و عدم
Toggle stanza 1جهد کن تا زنیست هست شوی
11
جهد کن تا زنیست هست شوی
وز شراب خدای مست شوی
22
باشد آنرا که دین کند هستش
گوی و چوگان دهر در دستش
33
چون ازاین جرعه گشت جان تو مست
بر بلندی هست گردی پست
44
هرکه آزاد کرد آنجایست
حلقه در گوش و بند برپایست
55
لیکن آن بند به که مرکب بخت
لیکن آن حلقه به که حلقهٔ تخت
66
بند کو برنهد تو تاج شمر
ور پلاست دهد دواج شمر
77
زانکه هم محسنست و هم مُجمل
زانکه هم مُکرمست و هم مُفضل
88
چه کنی بهر بینوایی را
شادی و زیرک و بهایی را
99
شاد ازو باش و زیرک از دینش
تا بیابی رضا و تمکینش
1010
زیرک آنست کوش بردارد
شادی آنست کوش نگذارد
1111
نیکبخت آن کسی که بندهٔ اوست
در همه کارها بسنده بر اوست
1212
چون از این شاخها شدی بیبرگ
دستها در کمر کنی با مرگ
1313
نشوی مرگ را دگر منکر
یابی از عالم حیات خبر
1414
دست تو چون به شاخ مرگ رسید
پای تو گرد کاخ برگ دوید
1515
پای کز طارم هدی دورست
نیست پای آن دماغ مخمورست
Sources
Persian text source: Ganjoor

