بخش 42 - حکایت و مثل فی لذّة الدنیا مع شدّة العقبی
Toggle stanza 1آن بنشنیدهای که در راهی
11
آن بنشنیدهای که در راهی
آن مخنّث چه گفت با داهی
22
که همی شد پی گشادِ گره
بهر بیبی به سوی زاهد ده
33
تا برو میوه سست شاخ شود
راه زادن برو فراخ شود
44
چون مخنّث بدید هندو را
زو بپرسید و او بگفت او را
55
گفت بگذار ترّهات خسان
شو به بیبی سلام من برسان
66
پس به بیبی بگوی کز ره درد
با چنین کون هلیله نتوان خورد
77
چون چشیدی حلاوت گادن
بکش اکنون مشقّت زادن
88
تو ندانستهای که خوردن کیر
ننگ و نامی ندارد اندر زیر
99
سگ اگر جلد بودی و فربه
بیشکاری نگرددی در دِه
1010
غافلند از نهادِ خود مردم
هیچ ندهند دادِ خود مردم
Sources
Persian text source: Ganjoor

