بخش 28 - در معنی آنکه عاقلان بیغم نباشند
Toggle stanza 1معرفت را شرف پناهِ شماست
11
معرفت را شرف پناهِ شماست
مغفرت را علف گناه شماست
22
آدمی بهر بیغمی را نیست
پای در گِل جز آدمی را نیست
33
همه مقصود آفرینش اوست
اهل تکلیف و عقل و بینش اوست
44
عرش و فرش و زمان برای ویست
وین تبه خاکدان نه جای ویست
55
او در این خاک توده بیگانه است
زانکه با عقل یار و همخانه است
66
خنده و گریه آدمی داند
زانکه او رنج و بیغمی داند
77
شادی از اهل عقل بیگانه است
آدمی را خود اندُه از خانه است
88
غم در آنست کز تن آسانی
بیغمی را تو غم همی خوانی
99
غم تو را میخورد ز بیخطری
تو چنان کس نهای که غم نخوری
1010
چون ترا خورد و گشت فربه غم
غم تو شد فزون و مردی کم
1111
علف غم تویی در این عالم
چون تو رفتی علف نیابد غم
Sources
Persian text source: Ganjoor

