بخش 54 - فی الاتحاد
Toggle stanza 1در جهان یک زیان چو سودِ تو نیست
11
در جهان یک زیان چو سودِ تو نیست
هیچ حبس ابد چو بودِِّ تو نیست
22
ظهرالنور ذوالمنن باشد
بطل الزور جان و تن باشد
33
غیب خواهی خودی زره بردار
عیب را با سرای غیب چه کار
44
غیبگو گرد سرخ یزدان است
زردرویی کشوری زانست
55
تو پر از عیب و قصد عالم غیب
نتوان کرد خاصه با شک و ریب
66
برنخیزد به دست بیخردیت
از دو پای نهاد بند خودیت
77
بود تو چون ترا حجاب آمد
عقل تو با تو در عتاب آمد
88
گفت رو نفس را بکن بدرود
ورنه برساز از این دو چشم دورود
99
روز و شب در فراق عقل بنال
بیش با عقل خود بدی مسگال
1010
عقل را زین عقیله باز رهان
بعد از آن عیش بر تو گشت آسان
1111
بینی آنگه که یابی از دل قوت
ملک را از دریچهٔ ملکوت
Sources
Persian text source: Ganjoor

