Toggle stanza 1
آدم پاک را برآر از گِل
1

آدم پاک را برآر از گِل

چشم روشن مدار و تاری دل

2

به خدای ار بود ز بهر شرف

از خلیفه خدای چون تو خلف

3

گر تو اینجا نسب درست کنی

بر خود آن راه نار چُست کنی

4

صبر کن تا درین سرای مجاز

از پی آز و غم نه از پی ناز

5

بر کشندت به دست عافیتی

آخر این پوستهای عاریتی

6

تا چو از خاک خود برون آیی

تا در آن دم ز آب چون آیی

7

راد مردی گزین تو با دل خوش

همچو سفله مباش خواری کش

8

اهل دنیا به خوبی و زشتی

خفتگانند جمله در کشتی

9

بادبان برکشیده بهر سفر

خاک تیره ز آب و نار شمر

10

غافل از روی جهل و از ادبیر

ابلقان سوارکُش در زیر

11

کی بایستد مگر دَمی به غرور

از خدای و ز خلق یکسر دور

12

هرکه گشت از غرور و غفلت مست

نیکی آن جهان بداد ز دست

13

نه شتاب آیدت به کار و نه صبر

زانکه بشتافت و صبر کرد آن گبر

14

هادی ره به جز هدایت نیست

وآن طریق اندرین ولایت نیست

15

کی غم بوسه و کنار خورد

هرکه او کوک و کو کنار خورد

16

علم دین کان به غفلتی شنوی

نکند اعتقاد و دینت قوی

17

لالهٔ غفلتی نه‌ای بنده

دل سیه عمر کوته و خنده

18

تا بنگذشت عاقل از آتش

کی برآید ز جانش خندهٔ خوش

Sources

Persian text source: Ganjoor