غزل شمارهٔ 78

Toggle stanza 1
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
1
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است
2
در طبع من و همت من تا به قیامت
مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است
3
تو بازپسین یار منی و غم عشقت
جان تو که همراه دم بازپسین است
4
گویی ببُر از صحبت نااهل برِ من
از جان ببُرم گر همه مقصود تو این است
5
آن را که غرض صحبت دیدار تو باشد
او را چه غم تاش و چه پروای تکین است
6
امّید وصال تو مرا عمر بیفزود
خود وصل چه چیز است که امید چنین است
7
گفتم که تو را بنده نباشد چو سنایی
نوک مژه بر هم زد یعنی که همین است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor