قصیدهٔ شمارهٔ 4 - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر

Poet: Sanai

Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

Rhyme: ا

Poems with the same metre and rhyme: 19

Poetic form: Qasida

Toggle stanza 1
تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا
1

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا

دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا

2

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق

خون روان گشتست از حلق حسین در کربلا

3

از برای یک بلی کاندر ازل گفته‌ست جان

تا ابد اندر دهد مرد بلی تن در بلا

4

خاک را با غم سرشت اول قضا اندر قدر

غم کند ناچار خاکی را بنسبت اقتضا

5

اهل معنی می‌گدازند از پی اعلام را

زهره نی کس را که گوید از ازل یک ماجرا

6

نیم روز اندر بهشت آدم عدیل ملک بود

هفتصد سال از جگر خون راند بر سنگ و گیا

7

لحظه‌ای گمشد ز خدمت هدهد اندر مملکت

در کفارت ملکتی بایست چون ملک سبا

8

بیست سال اندر جهان بی‌کفش باید گشت از آنک

پای روح‌الله ازین بر دوخت نعلین هوا

9

دانهٔ در، در بن دریای الا الله درست

لاالهی غور باید تا برآرد بی‌ریا

10

از کن اول برآرد شعبده استاد فکر

وز پی آخر درآرد تیر مه باد صبا

11

دیده گوید تا چه می‌جوید برون از لوح روح

نفس گوید تا چه می‌خواند برون دل ذکا

12

آنچه بیرونست از هندوستان هم کرگدن

و آنچه افزونست از ده هفتخوان هم اژدها

13

روح داند گشت گرد حلقهٔ هفت آسمان

ذهن داند خواند نقش نفخ جان چون انبیا

14

گر کوه دجله آن گردد که دارد مردوار

در درون مجنون محرم وز برون فرهاد را

15

کار هر موری نباشد با سلیمان گفتگو

یار هر سگ‌بان نباشد رازدار پادشا

16

بابل نفس‌ست بازار نکورویان چین

حاصل روحست گفتار عزیزان ختا

17

تا ز اول برنخیزد از ره ابجد مسیح

شرح مسح سر نداند خواند بر لوح صبا

18

دور باید بود از انکار بر درگاه عشق

کانچه اینجا درد باشد هست دیگر جا دوا

19

آن نمی‌بینند کز انکارشان پوشیده ماند

با جمال یوسف چاهی ترنج از دست و پا

20

نقل موجودات در یک حرف نتوان برد سهل

گر بود در نیم خرما چشم باز و دل گوا

21

برخلاف امر یزدان در دل خود ره نداد

چشم زخمی در حیات خویش یحیا از حیا

22

باز این خودکامگی بین کز برای اعتبار

با چنین پیغمبری چون گفته باشد برملا

23

ظاهر ابر جسم آدم خواند کز گندم مخور

نعرها از حکم سابق کالصلا اصحابنا

24

آن سیه کاری که رستم کرد با دیو سپید

خطبهٔ دیوان دیگر بود و نقش کیمیا

25

تا برون ناری جگر از سینهٔ دیو سپید

چشم کورانه نبینی روشنی زان توتیا

26

مهره اندر حقهٔ استاد آن بیند بعدل

کز کمند حلقهٔ نظارگان گردد رها

27

یا تمنای سبک دستی توان کردن به عقل

یا برون از حلقهٔ نظاره چون طفلان دوتا

28

غوطه خورده در بن دریا دو تن در یک زمان

این در اشکار نهنگ افتاده و آن اندر ضیا

29

خیرگی بار آرد آن را کز برای علم خویش

دیده بر خورشید تابان افگند بی‌مقتدا

30

آب چاهی باید اندر پیش کز یک قطره‌اش

جان چندین جانور حاصل شود در یک ندا

31

وانگهی چون بیند اندر آبدان خورشید را

دل درو بندد به درد و جان ازو گردد جدا

32

ارزد اندر شب ز بهر شاهدی شمعی به جان

یوسفی شاید زلیخا را به صد گوهر بها

33

بس نباشد قیمت گوهر به رونقهای درد

در نیابد بخشش بوبکر حق اصطفا

34

از سپیدی اویس و از سیاهی بلال

مصطفا داند خبر دادن، ز وحی پادشا

35

سوز باید در بهای پیرهن تا با مشام

بوی دلبر یابد آن لبریز دامن در بکا

36

آتش نفس ار نمیرد آب طوفان در رسد

باد کبر ار کم نگردد خاک بر فرق کیا

37

مرگ در خاک آرد آری مرد را لیکن ازو

چون برآید با خود آرد ساخته برگ بقا

38

در نوای گردش گردون فروشد سیمجور

لاجرم تا در کنار افتاد روزی بینوا

39

اینهمه در زیر سنگ آخر برآید روزگار

وینهمه بر بام زنگ آخر برآید این صدا

40

تا برون آیند از این تنگ آشیان یکبارگی

تا فرو آیند ازین بام گران چون آسیا

41

چون پدید آمد ملال آدم از حور و قصور

جفت او حوا نکوتر قصر او دارالفنا

42

هر چه در دین پیشم آید گرچه نه سجده صواب

هر چه نز حق پیشم افتد گرچه طاعت آن خطا

43

عمر در کار غم دین کرد خواهم تا مگر

چون نمانم بنده‌ای گوید، سنایی شد فنا

44

آشنا شو چون سنایی در مثال راه عشق

تا شوی نزد بزرگان رازدار و آشنا

45

تنگ شد بر ما فضای عافیت بی‌هیچ جرم

این چنین باشد «اذا جاء القضا ضاق الفضا»

46

این جواب آن سخن گفتم که گفته اوستاد

«ای نهاده پای همت بر سر اوج سما»

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 3

او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا

داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 4

آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گوا

گاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 1 - فی توحیده سبحانه و تعالی

مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحبا

الصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 2

من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

سوی کوه طور رفتم حبذا لی حبذا

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 131

عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟

لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 144

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 151

دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا

مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 152

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 155

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 156

Sources

Persian text source: Ganjoor