غزل شمارهٔ 182
Toggle stanza 1با تابش زلف و رخت ای ماه دلافروز
11
با تابش زلف و رخت ای ماه دلافروز
از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز
22
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
33
بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل
گر جز غم خود یابی آتش زن و بفروز
44
هر چند همه دفتر عشاق بخواندیم
با این همه در عشق تو هستیم نوآموز
55
در مملکت عاشقی از پسته و بادام
بوس تو جهانگیر شد و غمزه جهانسوز
66
تا دیدهٔ ما جز به تو آرام نگیرد
از بوسهاش مهری کن وز غمزهاش بردوز
77
با هجر تو هر شب ز پی وصل تو گویم
یارب تو شب عاشق و معشوق مکن روز

