غزل شمارهٔ 278
Toggle stanza 1چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
11
چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
در مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم
22
گرچه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنون
از قناعت پایگاه پادشایی یافتیم
33
ما ازین باطل خوران آشنا بیگانهوار
پشت بر کردیم و با حق آشنایی یافتیم
44
هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ما
کز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم
55
اول اندر نشهٔ اولا گرفتار آمدیم
آخر اندر نشهٔ اخرا رهایی یافتیم
66
خاکپای کمزنان شد توتیای چشم ما
کار سرمان بود و آخر کار پایی یافتیم
77
سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیم
چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم
88
پارسایان هر زمان ناپارسا خوانندمان
ما از آن بر پارسایان پارسایی یافتیم
99
گر همی خواهی که باشی پادشا و پارسا
شو گدایی کن که ما این از گدایی یافتیم
1010
ما گدایان را ز نادانی نکوهش چون کنی
کاین سنا از سینهٔ پاک سنایی یافتیم

