غزل شمارهٔ 142
Toggle stanza 1اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
11
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد
22
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی
محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد
33
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد
هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد
44
مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز
کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد
55
خاکپای خادمان درگه معشوق شو
بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد
66
هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد
اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد
77
ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست
اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
طبّ جالینوس باشد کیر در کون تو برد
طبع صفراوی بود، لیمو در آن باید فشرد
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 14
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 162
در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت
آن قدر عمری که دارد مردم آزاد مرد؟
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 53

