غزل شمارهٔ 63
Toggle stanza 1جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
11
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست
22
امروز منم عاشق بیمونس و بییار
فریاد همیخواهم و فریادرسم نیست
33
در عشق نمیدانم درمانِ دلِ خویش
خواهم که کنم صبر ولی دسترسم نیست
44
خواهم که بهبازی نفسی با تو برآرم
از تنگدلی جانا جای نفسم نیست
55
هر شب به سر کوی تو آیم متواتر
با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست
66
گویی که: "طلبکار دگر یاری، رو رو!"
آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

