غزل شمارهٔ 220
Toggle stanza 1ای ساقی خیز و پر کن آن جام
11
ای ساقی خیز و پر کن آن جام
کافتاده دلم ز عشق در دام
22
تا جام کنم ز دیده خالی
وز خون دو دیده پر کنم جام
33
ایام چو ما بسی فرو برد
تا کی بندیم دل در ایام؟
44
خیزیم و رویم از پس یار
گیریم دو زلف آن دلارام
55
باشیم مجاور خرابات
چندان بخوریم بادهٔ خام
66
کز مستی و عاشقی ندانیم
کاندر کفریم یا در اسلام!
77
گر دی گفتیم خاصگانیم
امروز شدیم جملگی عام
88
امروز زمانه خوش گذاریم
تا فردا چون بود سرانجام
Zameen

