غزل شمارهٔ 20
Toggle stanza 1ای ز عشقت روح را آزارها
11
ای ز عشقت روح را آزارها
بر در تو عشق را بازارها
22
ای ز شکر منت دیدار تو
دیده را بر گردن دل بارها
33
فتنه را در عالم آشوب و شور
با سر زلفین تو اسرارها
44
عاشقان در خدمت زلف تواند
از کمر بر ساخته زنارها
55
نیستم با درد عشقت لحظهای
خالی از غمها و از تیمارها
66
بر امید روی چون گلبرگ تو
مینهم جان را و دل را خارها
77
تا سنایی بر حدیث چرب توست
غره چون کفتار بر گفتارها
88
دارد از باد هوس آبی به روی
با خیال خاک کویَت کارها

