غزل شمارهٔ 154
Poet: Sanai
Toggle stanza 1عاشق مشوید اگر توانید
11
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
22
این عشق به اختیار نبود
دانم که همین قَدَر بدانید
33
هرگز مبَرید نام عاشق
تا دفتر عشق بر نخوانید
44
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
55
معشوقه وفا به کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
66
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
77
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر مخوانید
88
بسیار جفا کشید آخر
او را به مراد او رسانید
99
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید

