غزل شمارهٔ 97
Toggle stanza 1دلم با عشق آن بت کار دارد
11
دلم با عشق آن بت کار دارد
که او با عاشقان پیکار دارد
22
به دست عشقبازی در فتادم
که او عاشق چو من بسیار دارد
33
دل من عاشق عشقست و شاید
که از من یار دل بیزار دارد
44
کرا معشوق جز عشقست از آنست
که او آیینهٔ زنگار دارد
55
یکی باغست این پر گل ولیکن
همه پیرامن او خار دارد
66
نبیند هرگز آنکس خواب را روی
که عشق او را شبی بیدار دارد
77
نه هموارست راه عشق آنکس
که با جان عشق را هموار دارد
88
غم جانان خرد و جان فروشد
کسی کو ره بدین بازار دارد
Zameen

