Toggle stanza 1
آنکس که ز عاشقی خبر دارد
1
آنکس که ز عاشقی خبر دارد
دایم سر نیش بر جگر دارد
2
جان را به قضای عشق بسپارد
تن پیش بلا و غم سپر دارد
3
گه دست بلا فراز دل گیرد
گه سنگ تعب به زیر سر دارد
4
پیوسته چو من فگنده تن گردد
دل را ز هوای نفس بر دارد
5
بگسسته شود ز شهر و ز مسکن
هر دم زدنی رهی دگر دارد
6
هر چند که زهر عشق می نوشد
آن زهر به گونهٔ شکر دارد
7
وان دیده به دست غیر بردوزد
کو جز به جمال حق نظر دارد
8
ای یار مقامر خراباتی
طبع تو طریق مختصر دارد
9
بنمای به من کسی که او چون من
در کوی مقامری مقر دارد
10
یا از ره کم زنان نشان جوید
یا از دل بی دلان خبر دارد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor