غزل شمارهٔ 320
Toggle stanza 1گر کار به جز مستی اسکندر می من
11
گر کار به جز مستی اسکندر می من
ور معجزه شعرستی پیغمبر می من
22
با این همه گر عشق یکی ماه نبودی
اندر دو جهان شاه بلند اخترمی من
33
ماهی و چه ماهی که ز هجرانش برین حال
گر من به غمش نگرومی کافرمی من
44
گر بندهٔ خوی بد خود نیستی آن ماه
حقا که به فردوس همش چاکرمی من
55
گر نیستی آن رنج که او ریش درآورد
وی گه که درین وقت چه گوید درمی من
66
بودیش سر عشق من و برگ مراعات
گر چون دگران فاسق در کون برمی من
77
گر تیر به رویی زندم از سر شنگی
از شادی تیرش به هوا بر پرمی من
88
گادیم بر آن گونه که از جهل و رعونت
از گردن خود بفگنمی گر سرمی من
99
هر روز دل آید که مگر نیک شود یار
گر خر نیمی عشوهٔ او کی خرمی من
1010
گر بلفرج مول خبر یابدی از من
زین روی برین طایقه سر دفترمی من
1111
پس در غم آن کس که ز گل خار نداند
عمر از چه کنم یاد که رشک خورمی من؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

