غزل شمارهٔ 60
Toggle stanza 1چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
11
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
تا درد عاشقی نچشد مرد، مرد نیست
22
آغاز عشق یک نظرش با حلاوتست
انجامِ عشق جز غم و جز آه سرد نیست
33
عشق آتشیست در دل و آبیست در دو چشم
با هر که عشق جفتست زین هر دو فرد نیست
44
شهدیست با شرنگ و نشاطیست با تَعَب
داروی دردناکست آن را که درد نیست
55
آن کس که عشق بازد، جان بازد و جمال
بنمای عاشقی که چو من روش زرد نیست
Zameen

