Toggle stanza 1
ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی
1

ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی

کی سزاوار هوای رخ جانان باشی

2

درّ دریا تو چگونه به کف آری که همی

به لب جوی چو اطفال هراسان باشی

3

چون به ترک دل و جان گفت نیاری آن به

که شوی دور ازین کوی و تن‌آسان باشی

4

تا تو فرمانبر چوگان سواران نشوی

نیست ممکن که تو اندرخور میدان باشی

5

کار بر بردن چوگان نبود صنعت تو

تو همان به که اسیر خم چوگان باشی

6

به عصایی و گلیمی که تو داری پسرا

تو همی‌خواهی چون موسی عمران باشی

7

خواجهٔ ما غلطی کردست این راه مگر

خود نه بس آنکه نمیری و مسلمان باشی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 419 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood