غزل شمارهٔ 93
Toggle stanza 1ایام چو من عاشق جانباز نیابد
11
ایام چو من عاشق جانباز نیابد
دلداده چنو دلبر طناز نیابد
22
از روی نیاز او همه را روی نماید
یک دلشده او را ز ره ناز نیابد
33
بگداخت مرا طرهٔ طرارش از آن سان
پیشم به دو صد غمزهٔ غماز نیابد
44
چونان شدهام من ز نحیفی و نزاری
کز من به جز از گوش من آواز نیابد
55
رفتست بر دوست نیاید بر من دل
داند که چنو یک بت دمساز نیابد
66
گشتست دل آگاه که من هیچ نماندم
زان باز نیاید که مرا باز نیابد

