غزل شمارهٔ 564
Toggle stanza 1هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
11
هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
پیش خم گردن خود کج نکند شیشه ما
22
عالم از جلوه معنی است خیابان بهشت
که نسیم سحر او بود اندیشه ما
33
قبضه خاک کجا دامن ما را گیرد؟
گردبادیم که در رقص بود ریشه ما
44
دهن تیشه فرهاد به خون شیرین شد
به چه امید کند کار، هنرپیشه ما؟
55
خوش بود در قدم صافدلان جان دادن
کاش در پای خم می شکند شیشه ما
66
بیستون تیغ به گردن کند استقبالش
چین جوهر چو به ابرو فکند تیشه ما
77
تن ما از الف زخم، نیستان شده است
دل ما شیر و تن زخمی ما بیشه ما
88
(دانه سوخته از برق نمی اندیشد
غم عالم چه کند با دل غم پیشه ما؟)
99
(لاله ما به جگر داغ پلنگان دارد
پنجه در پنجه شیران فکند ریشه ما)
1010
سر مردانه خم باد سلامت صائب
محتسب کیست که بر سنگ زند شیشه ما
Zameen

